تبليغاتX
hecate(الهه ی سحر و جادو ) - .....حرفای یه

حرفهای که هنوز نا تمام مونده



.....حرفای یه 

 

سلام

 این روزها , برای نوشتن تا دلت بخواد حرف هست  
تا دلت هم بخواد , تنبلی هست  
وقت هم که نیست  
من می مونم و کاغذ های بی خط  و ذهنی خط خطی  
کاش یکی می اومد خط خطی های ذهنم رو با پاک کن فراموشی پاک می کرد 
 و منو لابه لای صفحه های سفید , شبیه یک ساندویچ , می پیچوند

 و می گذاشت توی یخچال خاطرات
 کسی که اینقدر تنبل باشه , آخر و عاقبتی بهتر از این هم , نتیجه ش نخواهد بود ، گاهی وقت ها حس می کنم همین تعداد آدم ها
 همین شلوغی بی معنا , همین سر و صداها  !
 باعث تنهایی هر کسی با خودش می شه
 در میان این شلوغی که نگاه می کنی , می بینی هر کسی بار تنهایی خودشو به دوش می کشه  مثل قطره هایی که میلی به دریا شدن ندارن
 انبوهی از دانه های خشک و ریز و درشت تگرگ بر زمین می مونه تا دانه دانه آب بشه

و در کویر خشک خاطرات  فراموش بشه ,
 گاهی از گوشه و کنار کویر جوانه ای سر می زنه

و زود , در حرارت غرور کویر , مبدل به خاری گزنده می شه
 و بعضی از همین دانه های تگرگ , بر خلاف روال , بخار می شن و پر می کشن

 به سوی آسمان
ا ون بالا , حس یکی شدن را تجربه می کنن و می رن رو به سوی دریا
 راه اگر زمینی میسر نباشه , آسمان به این بزرگی که هست
 ولی کاش می فهمیدیم که.....................

 تنهایی ...  نمی شه .

 زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه
 درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام
 و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم

در این بازی وقتی برنده ام که , خودم

 دستی که درون آن گله  ,
 پیشکش کسی کنم که
 روبروی من , به انتظار , ایستاده

نمی دونم نمی دونم نمی دونم

بعضی وقتا اینقدر ذهنم در گیر سوال های بی جواب می شه که دلم می خواد د ذهنم رو فرمت کنم دوباره  یه ذهن تازه بریزم

سخته......................

یه ذهن تازه می خوام .................

یه دوستی همیشه می گفت اگر روحت گرفتار شب تاريك  شد مهمترين ستاره اي كه 
 
مي تواند ما را از وحشت به بيراهه رفتن نجات دهد . اين قاعده ساده است :
          " 
هرگز هرگز هرگز به خودت خيانت نكن "

جالبه ! نوشته هام منو راحت کردن  نیازی نیست که بگم مغزم هنگ کرده ، کاملاً ..........................

از حرفهایی که خط به خطشون به هم ربط نداره می شه فهمید .......................

کاش می شد راهی واسه فرار از این سر در گمی ابدی پیدا کرد...................

یه دوستی می گفت  اگه می خوای یکی رو شکنجه کنی بیکار بزارش ، بدترین درد بیکاریه ...................

من زیاد بیکار نیستم...............

چرا ایقدر سر در گمم .................

چرا افکارم منسجم نیست....................

حال کسی رو دارم که دیگه از درک خودشم عاجزه ، به قول ادبیاتی ها دچار استیصال شدم اونم از نوع  مفرط .................................

یه متنی رو جایی خوندم فکر نکنم بدت نیاد....................

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی،

اگر سفر نکنی،

اگر چیزی نخواهی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدر دانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن ميکنی

زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن ميکنی،

اگر برده عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روزمرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي کنی،

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چيزهائی که چشمانت را به درخشش وا
مي دارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی،

اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی،
آنرا عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن!

نگذار که به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نکن!

....................................

امیدوارم خوشتون اومده باشه  ، بزودی مطالب جالبی از کامپیوتر و ........ می ذارم

داری میری نظر یادت نره باشه؟

روز مادر رو به همه ی مادرای مهربون تبریک می گم

تا بعد...............................................................................

نوشته شده توسط پرستو | لینک ثابت | موضوع: عمومی |