تبليغاتX
hecate(الهه ی سحر و جادو ) - .....حرفای یه

حرفهای که هنوز نا تمام مونده



.....حرفای یه 

سلام سلام

انگار همین دیروز بود که من اومدم  10 روز گذشت، چه زود گذشت نه؟

مرسی که همتون گفتین نه، یه مرسی واسه تو که واسم نظر دادی و یه مرسی واسه بنیامین که هر جا به مشکل بر خوردم منو تنها نذاشت حضورش همیشه سبز، خوب امروز می خوام با تو حرف بزنم حوصله داری؟از یکی از جمله هایی که هر روزه میشنویم شروع کنیم پس بریم ..........

 

..............................

 

 میگن مردن هرگز به تلخی فراموشی یک بودن  نیست

دوباره گیج می زنم

کسی هست مگه یادش باشه که کسی هست؟

حتی کسی رو میشه پیدا کرد که خودش رو یادش باشه؟

خیلی وقته به خودم فکر نکردم  دیگه داشتم فراموش میکردم که خودم هم  هستم

دوباره مغزم هنگ کرده من اگه خودمو یادم بره چی میشه؟

راستش انقدر که به خودم فکر نکردم یکم با خودم غریبی میکنم حرف کم میارم با خودم بزنم اگه من از خودم جدا بشم یه جوری که دیگه نتونم با خودم حرف بزنم چی میشه دیگه کی با خودم حرف بزنه ؟بعد سرنوشت خودم چی میشه؟ اونوقت بدون خودم من چیکار کنم ؟ اگه یه روزی تنها شدم  یعنی دیگه دورو برم شلوغ نبود می تونم بر گردم  پیش خودم ، فکر نکنم ،  چرا ادما روز به روز از خودشون فاصله می گیرن ، چرا وقتی که تنها هستن حرفی ندارن با خودشون بزنن ، همه از تنهایی فرار می کنن ، مگه کسی هست که بیشتر از خودمون ما رو بشناسه ، داشتم فکر می کردم  که ادم بزرگترین ضربه های زندگیشو از خودش می خوره و وای به اون روزی که ادم به خودش خیانت بکنه ، سر خودشو کلاه بزاره ، چی میشه  عجب دنیایی می شه هرچند شده ،نمیدونم شاید شلوغی و سر وصدا وحرف زدن با ادمایی که احساسمون باهاشون غریبه بهتر باشه از نشستن سر صحبت خو دمون ، من که عاجزم از درکش  ، تو اگه میدونی به من بگو  ........

موندم .......

موندم ...........

موندم .................

 

نوشته شده توسط پرستو | لینک ثابت | موضوع: |