تبليغاتX
hecate(الهه ی سحر و جادو )

حرفهای که هنوز نا تمام مونده



عاشقانه 

 نمی دونم ..... حرفایی که گفته شد رو تا چه حد قبول داری ، شاید هم اصلا قبول نداری..... شاید هم چیزی به ذهنت برسه که مسیر فکر منو عوض کنه ، خیلی دوست دارم که بدونم دیده تو چیه ، اگه چیزی داری که فکر میکنی دونستنش واسه منو  و همه ی من هایی که همین دید رو دارن لازمه دونستنش رو از ما دریغ نکن  .. حوصلت سر که نرفت؟   لازمه یکم فضا عوض بشه یه زنگ تفریح لازمه ، لحظه ای فکر کردن به خود ادم  خستگی می یاره و ساعتها وقفه می طلبه  ،  خوب موافقی بریم یه سر به دنیای عشق وعاشقی  ، از دنیای انسان ها اگه بخوایم بگیم انصافا حرفی واسه گفتن نداریم ( خودمونیما مگه انسانم عاشق می شه )  خوب پس بزن بریم

                       ........................................................................

       زير اين طاق کبود ،  يكي بود يكي نبود  

      مرغ عشقی خسته بود ،  که دلش شکسته بود    

      اون اسير يك قفس ، شب و روزش بی نفس

      همه ی آرزوهاش ، پر کشيده بود و بس

      تا يه روز يه شاپرک ، نگاشو گوشه ای دوخت

      چشمش افتاد به قفس ،  دل اون بدجوری سوخت

      زود پريد روی درخت ،   تو قفس سرک کشيد

       تو چش مرغ اسير  ،   غم دل تنگی رو ديد

       ديگه طاقت نياورد  ،  رفت توی قفس نشست

        تا که از حرف های مرغ ،   شاپرک دلش شکست

       شاپرک گفت که بيا ، تا با هم پر بکشيم

        بريم تا اون بالاها ، سوار ابرا بشيم

       يكدفه مرغ اسير ، نگاهش بهاری شد

       بارون از برق چشاش ، روی گونش جاری شد

       شاپرک دلش گرفت ،    وقتی اشک اونو ديد

       با خودش يه عهدی بست ،   نفس سردی کشيد

      ديگه بعد از اون قفس ،   رنگ تنهای نداشت

      توی دوستی شاپرک  ،  ذره ای کم نميزاشت

     تا يه روز يه باد سرد ، ميون قفس وزيد

      آسمون سرخابی شد  ، سوز برف از راه رسيد

     شاپرک يخ زد و يخ ،   مرد و موندگار نشد

     چشاشو رو هم گذاشت ،    ديگه اون بيدار نشد

     مرغ عشق شاپرکو ، به دسته خدا سپرد

    نگاهش به آسمون ، تا که دق کردشو مرد 
نوشته شده توسط پرستو | لینک ثابت | موضوع: عاشقانه |