من نگویم که به درد دل من گوش کنید بهتر آن است که این قصه فراموش کنید...!! هان... ای کوه بلند ای سرا پا همه پند از تو این تجربه آموخته ام که نلرزد تنم از غرش ارابه سنگین زمان و هراسی ندهم راه به دل از طوفان کاه بودن ننگ است کوه می باید بود. ... در سکوتی که پر از دغدغه زیستن است ,واژه می جوشد در دل می سوزد از تب , می میرد بر لب پشت دیوار نی آجین هراس میکشم هر شب تنهاو خاموش جسد واژه به دوش می روم کوچه به کوچه به شتاب مرده را تا بسپارم در گور گور الفاظ حروف از صدای پایم از صدایی که پر از دغدغه زیستن است شکند خواب به چشم همه کس و غریو توفان میرسد گوش به گوش از کوچه تنهایی من وز شکاف شب خاموش و خراب می وزد تاریکی و سیاهی هر دم گرد می پاشد بر قاب سکوت و در ان لحظه که از چشم تری نمناک است آهنگ صدای زنجیر می پیچد در پهنه شب وز طنینش برگ ها میلرزند می ریزند در بستر مرداب سکون و عریانی باغ , ای سبکباران به شما ارزانی...!