تبليغاتX
hecate(الهه ی سحر و جادو )

حرفهای که هنوز نا تمام مونده



تمام حرفایی که واسه نگفتن دارم ........ 

 تو را انسان می نامم زيرا كه فراموش كاری ...

  همیشه معتقدم گناه بايد لذت داشته باشد

 گناهی که لذت ندارد ؛‌ حماقت است

 آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند

 و هيچ لذتی در پس گناهان بيشمارشان نيست

 يا آدم ها خيلی احمق شده اند

 و يا من در تعريف گناه اشتباه می کنم

 من همه چيز را می دانم و هيچ چيز را نمی فهمم

 و اين عميقا تاسف بار است

 خيلی بد است

 گاهی آدم  دلش می خواهد از خودش فرار کند

 از خودش و گذشته اش و آينده ای که نمی خواهد داشته باشد

 به هر طرف که می دود ؛‌ باز هم جز خودش ؛ کسی نيست

 مدتی می گذرد

 اندکی آرام می گيرد و کمی فراموش می کند

 اما دوباره عصيان می کند و خودش می شود

 همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود

 همانی می شود که نمی خواست باشد

 دل می کند و همه چيز را به هم می ريزد و در پی يافتن سعادت

 چيزی که گمشده هميشگی اوست

 به تنهايی می گريزد و باز

 خودش را می بيند و نااميدانه به ديوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند

 باز هراسان و دربدر از خويش می گريزد تا شايد

 تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد

 و شاید در لحظه ای کوتاه

 آدم بدون اينکه خودش بفهمد

 در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است

 رها شود

 آری ...  اين جا نمی شود به کسی نزديک شد ،

 آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ...

دوست داشتن ؛ خيلی شبيه احتياج داشتن است

 يک جور احتياج داشتن مفرط

 و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است

 دوست داشتن بهانه ايست برای زندگی كردن .
 انسانها آن هنگام كه به هم دروغ می گويند چه زيبا می شوند .
 آن هنگام كه در پس چهره شان كوهی از ريا برپا داشتند .
 آنان حتی دروغ های خود را باور می كنند .
 آبا باز زيستن زيباست.
 آيا خداوند زندگی را زشت آفريد .
 مگر نه اين كه او مظهر كمال است ، پس چگونه می تواند زشتی بيافريند.
 نه ، نه ، زندگی را انسان آفريد .
 گناه را هم .
 انسان زمين را از زمين گرفت و ماه را از ماه .
 و كارها را دو قسمت كرد : نيك و بد .
 و انسانها را سياه و سپيد
 و آنان كه آرام دراز كشيده بودند را مرده و آنان كه لاشه های خود را بر دوش می كشيدند زنده
 { به راستی كه بسياری قبل از اين كه به دنيا بيايند مرده اند }
 حيوانات بی گناه را اهلی و وحشی { و كدامين حيوان از انسان وحشی تر است }
 همه را ، همه را اين انسان والا آفريد .
 و گرنه این جهان همه وجود خداوند است و عاريست از نامها ،
 كه او مردگان را مرده نمی پندارد .
 و ياد می آورم هنگامی كه خدا انسان را ناميد و به او گفت: تو را انسان مي نامم زيرا كه فراموش كاری .
 به راستی او اين آفريده مخصوص را می شناخت .
 مگر نه ابن است كه همه  فرياد قالو بلی را از ياد برده ايم ...
 می دانم، می دانم، حتی تو { وشايد مخصوصا تو } حرفهايم را باور نمی كنی .
 و از دوستم می شنوم : عاقبت ، انسان تولد و مرگ را در اختيار خود در می آورد و به جاودانگی می رسد.
 من زندگی جاويدان را نمی خواهم ، حتی اين زندگی كوتاه را نيز .
 مرا چند روزی دور از خود و هر آنچه كه به خود مربوط است دور بودن به ...
 وبعد چه لذت بخش است مرگ
 اين جام شوكران را تا انتها خواهم خورد ...

بازم اومدم ولی این دفعه می خوام یه عالمه واسم دعا کنید باشه ؟

نوشته شده توسط پرستو | لینک ثابت | موضوع: عمومی |