hecate(الهه ی سحر و جادو )
حرفهای که هنوز نا تمام مونده
|
|
تمام حرفایی که واسه نگفتن دارم ........ تو را انسان می نامم زيرا كه فراموش كاری ...
همیشه معتقدم گناه بايد لذت داشته باشد گناهی که لذت ندارد ؛ حماقت است آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند و هيچ لذتی در پس گناهان بيشمارشان نيست يا آدم ها خيلی احمق شده اند و يا من در تعريف گناه اشتباه می کنم من همه چيز را می دانم و هيچ چيز را نمی فهمم و اين عميقا تاسف بار است خيلی بد است گاهی آدم دلش می خواهد از خودش فرار کند از خودش و گذشته اش و آينده ای که نمی خواهد داشته باشد به هر طرف که می دود ؛ باز هم جز خودش ؛ کسی نيست مدتی می گذرد اندکی آرام می گيرد و کمی فراموش می کند اما دوباره عصيان می کند و خودش می شود همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود همانی می شود که نمی خواست باشد دل می کند و همه چيز را به هم می ريزد و در پی يافتن سعادت چيزی که گمشده هميشگی اوست به تنهايی می گريزد و باز خودش را می بيند و نااميدانه به ديوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند باز هراسان و دربدر از خويش می گريزد تا شايد تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد و شاید در لحظه ای کوتاه آدم بدون اينکه خودش بفهمد در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است رها شود آری ... اين جا نمی شود به کسی نزديک شد ، آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ...
دوست داشتن ؛ خيلی شبيه احتياج داشتن است يک جور احتياج داشتن مفرط و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است دوست داشتن بهانه ايست برای زندگی كردن .
بازم اومدم ولی این دفعه می خوام یه عالمه واسم دعا کنید باشه ؟ |
|