تبليغاتX
hecate(الهه ی سحر و جادو )

حرفهای که هنوز نا تمام مونده



.......... حرفایی که  

آخرش .....

بازم سکوت

داشتم فکر می کر دم ............

بازم غرق شده بودم ، همیشه غرق می شم توی افکاری که عمقشون رو هنوز نفهمیدم .........

خیلی نگران، (به قول بزرگ علوی نویسنده کتاب گیله مرد و ...........) حسابی فکری بودم ،تهش چی شد ؟

رسیدن به واقعیتها یی که تلخیش آدم رو از پا در میاره  ..............

توی فکرای بهم ریخته و گنگ ، نمی دونستم چیکار کنم ،بی هدف داشتم وب گردی می کر دم (کار هر روز) اتفاقی به یه وبلاگی بر خوردم که نویسندش توی پست قبلیش با همه خداحافظی کرده بود برای همیشه ، و قصدشم از رفتن، سفر به جایی بود که فقط آدم یه بار تجربش می کنه ، به قول خودش می خواست خودش رو راحت کنه........

توی پست جدیدش ناراحتی از ناکامی دست زدن به یه کار پر جرات و تلخ ...................

وقتی رفتم نظراتی که بهش داده بودن رو خوندم خیلی برام جالب شد ....................

یکی که رفته بو د به دیدنش تو بیمارستان ، می گفت تو قصدت مردن نبوده والا رگ دست رو که اونجوری نمی زنن و شیوه های راحت و بی درد سر مردن رو توضیح می داد ...............

یکی از اطرافیانش گله کرده بود _به اونا چه ربطی داره که نجاتت دادن ،زندگی مال تویه می خوای بمیری فقط به تو مربوط می شه _ و .........

و یه مشت هم که فقط نصیحت کرده بودن که به لعنت خدا هم نمی ارزید .................

نمی خوام بگم چرا این جوری شده،  چرا همه بریدن ، چرا همه خستن و هزار تا چرای دیگه که جوابش رو خودمون از همه بهتر می دونیم .................................

گاهی که به جوونای گذشته فکر می کنم بهشون حسودیم می شه ، آخه با این همه انرژی ،تو خونه نشستن ، بر فرض چت کردن ، بر فرض وب گردی ،بر فرض آهنگ گوش دادن که این انرژی مصرف نمی شه ،میشه یه عقده ،یه بغض ،یه آه روی دل توی گلو ...

حرف زدن بی فایدست ، باید زندگی کرد ، باید یاد بگیریم که چطوری خودمون رو گول بزنیم ، با خود کشی هم فقط این ثابت می شه که بلد نیستیم سر خودمون رو کلاه بزاریم

اینجوری خیلی بهتره ، خوبیش اینه که کمتر می فهمیم دور و برمون چه خبره ........

یاد بگریم با سیلی صورتمونو سرخ نگه داریم ، آخه ما و امسال ما که مشکلی نداریم (مثلا ) ، خوشی زده زیر دلمون ، وای چقدر زندگی خوبه ،داره می ترکه از شادی ، وای کم مونده بال در بیا ریم از خوشحالی  .............

بهر صورت زندگی باید بگذره  ...............

دیگه نفسهای آخره ،منم می خوام از این زندگی سراسر شادی،سراسر خوشی بهره ببرم ، نباید غرق بشم و ...........................

...............................................................................

حرفهای ما هنوز نا تمام

 تا نگاه می کنی ،وقت رفتن است

 باز هم همان حکایت همیشگی

  پیش از انکه با خبر شوی

  لحظه ی عزیمت تو نا گزیر می شود

 اَی ، اَی دریغ و حسرت همیشگی

  نا گهان چقدر زود ، دیر می شود

 

نوشته شده توسط پرستو | لینک ثابت | موضوع: عمومی |