hecate(الهه ی سحر و جادو )
حرفهای که هنوز نا تمام مونده
|
|
.....حرفای یه سلام این روزها , برای نوشتن تا دلت بخواد حرف هست و می گذاشت توی یخچال خاطرات و در کویر خشک خاطرات فراموش بشه , و زود , در حرارت غرور کویر , مبدل به خاری گزنده می شه به سوی آسمان تنهایی ... نمی شه . زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه در این بازی وقتی برنده ام که , خودم دستی که درون آن گله , نمی دونم نمی دونم نمی دونم بعضی وقتا اینقدر ذهنم در گیر سوال های بی جواب می شه که دلم می خواد د ذهنم رو فرمت کنم دوباره یه ذهن تازه بریزم سخته...................... یه ذهن تازه می خوام ................. یه دوستی همیشه می گفت اگر روحت گرفتار شب تاريك شد مهمترين ستاره اي كه جالبه ! نوشته هام منو راحت کردن نیازی نیست که بگم مغزم هنگ کرده ، کاملاً .......................... از حرفهایی که خط به خطشون به هم ربط نداره می شه فهمید ....................... کاش می شد راهی واسه فرار از این سر در گمی ابدی پیدا کرد................... یه دوستی می گفت اگه می خوای یکی رو شکنجه کنی بیکار بزارش ، بدترین درد بیکاریه ................... من زیاد بیکار نیستم............... چرا ایقدر سر در گمم ................. چرا افکارم منسجم نیست.................... حال کسی رو دارم که دیگه از درک خودشم عاجزه ، به قول ادبیاتی ها دچار استیصال شدم اونم از نوع مفرط ................................. یه متنی رو جایی خوندم فکر نکنم بدت نیاد....................
به آرامی آغاز به مردن می کنی، اگر سفر نکنی، اگر چیزی نخواهی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدر دانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن ميکنی زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن ميکنی، اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن مي کنی، اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چيزهائی که چشمانت را به درخشش وا و ضربان قلبت را تندترمی کنند، دوری کنی. تو به آرامی آغاز به مردن می کنی، اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی. امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری بکن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن! .................................... امیدوارم خوشتون اومده باشه ، بزودی مطالب جالبی از کامپیوتر و ........ می ذارم داری میری نظر یادت نره باشه؟
تا بعد............................................................................... .....حرفای یه سلام سلام انگار همین دیروز بود که من اومدم 10 روز گذشت، چه زود گذشت نه؟ مرسی که همتون گفتین نه، یه مرسی واسه تو که واسم نظر دادی و یه مرسی واسه بنیامین که هر جا به مشکل بر خوردم منو تنها نذاشت حضورش همیشه سبز، خوب امروز می خوام با تو حرف بزنم حوصله داری؟از یکی از جمله هایی که هر روزه میشنویم شروع کنیم پس بریم .......... .............................. میگن مردن هرگز به تلخی فراموشی یک بودن نیست دوباره گیج می زنم کسی هست مگه یادش باشه که کسی هست؟ حتی کسی رو میشه پیدا کرد که خودش رو یادش باشه؟ خیلی وقته به خودم فکر نکردم دیگه داشتم فراموش میکردم که خودم هم هستم دوباره مغزم هنگ کرده من اگه خودمو یادم بره چی میشه؟ راستش انقدر که به خودم فکر نکردم یکم با خودم غریبی میکنم حرف کم میارم با خودم بزنم اگه من از خودم جدا بشم یه جوری که دیگه نتونم با خودم حرف بزنم چی میشه دیگه کی با خودم حرف بزنه ؟بعد سرنوشت خودم چی میشه؟ اونوقت بدون خودم من چیکار کنم ؟ اگه یه روزی تنها شدم یعنی دیگه دورو برم شلوغ نبود می تونم بر گردم پیش خودم ، فکر نکنم ، چرا ادما روز به روز از خودشون فاصله می گیرن ، چرا وقتی که تنها هستن حرفی ندارن با خودشون بزنن ، همه از تنهایی فرار می کنن ، مگه کسی هست که بیشتر از خودمون ما رو بشناسه ، داشتم فکر می کردم که ادم بزرگترین ضربه های زندگیشو از خودش می خوره و وای به اون روزی که ادم به خودش خیانت بکنه ، سر خودشو کلاه بزاره ، چی میشه عجب دنیایی می شه هرچند شده ،نمیدونم شاید شلوغی و سر وصدا وحرف زدن با ادمایی که احساسمون باهاشون غریبه بهتر باشه از نشستن سر صحبت خو دمون ، من که عاجزم از درکش ، تو اگه میدونی به من بگو ........ موندم ....... موندم ........... موندم ................. نوشته شده توسط پرستو | لینک ثابت | موضوع: |
عاشقانه نمی دونم ..... حرفایی که گفته شد رو تا چه حد قبول داری ، شاید هم اصلا قبول نداری..... شاید هم چیزی به ذهنت برسه که مسیر فکر منو عوض کنه ، خیلی دوست دارم که بدونم دیده تو چیه ، اگه چیزی داری که فکر میکنی دونستنش واسه منو و همه ی من هایی که همین دید رو دارن لازمه دونستنش رو از ما دریغ نکن .. حوصلت سر که نرفت؟ لازمه یکم فضا عوض بشه یه زنگ تفریح لازمه ، لحظه ای فکر کردن به خود ادم خستگی می یاره و ساعتها وقفه می طلبه ، خوب موافقی بریم یه سر به دنیای عشق وعاشقی ، از دنیای انسان ها اگه بخوایم بگیم انصافا حرفی واسه گفتن نداریم ( خودمونیما مگه انسانم عاشق می شه ) خوب پس بزن بریم ........................................................................ زير اين طاق کبود ، يكي بود يكي نبود مرغ عشقی خسته بود ، که دلش شکسته بود اون اسير يك قفس ، شب و روزش بی نفس همه ی آرزوهاش ، پر کشيده بود و بس تا يه روز يه شاپرک ، نگاشو گوشه ای دوخت چشمش افتاد به قفس ، دل اون بدجوری سوخت زود پريد روی درخت ، تو قفس سرک کشيد تو چش مرغ اسير ، غم دل تنگی رو ديد ديگه طاقت نياورد ، رفت توی قفس نشست تا که از حرف های مرغ ، شاپرک دلش شکست شاپرک گفت که بيا ، تا با هم پر بکشيم بريم تا اون بالاها ، سوار ابرا بشيم يكدفه مرغ اسير ، نگاهش بهاری شد بارون از برق چشاش ، روی گونش جاری شد شاپرک دلش گرفت ، وقتی اشک اونو ديد با خودش يه عهدی بست ، نفس سردی کشيد ديگه بعد از اون قفس ، رنگ تنهای نداشت توی دوستی شاپرک ، ذره ای کم نميزاشت تا يه روز يه باد سرد ، ميون قفس وزيد آسمون سرخابی شد ، سوز برف از راه رسيد شاپرک يخ زد و يخ ، مرد و موندگار نشد چشاشو رو هم گذاشت ، ديگه اون بيدار نشد مرغ عشق شاپرکو ، به دسته خدا سپرد ......با من موافقی که چه طور بود ؟تو هم مثه من دلت گرفت ، دلت سوخت؟ روزگاره کی بر وفق مراد بوده؟ داشتم فکر میکردم این فکرا رو چطوری خدا خالی می کنه تو ذهن ادم ، چه جالب! میدونی الان چی اومد تو ذهنم ؟ داشتم فکر می کردم میشه خدا بیاد خونه ی ما مهمونی؟ اگه بیاد چی بزارم جلوش؟ خودمم از فکرم خندم میگیره ، خدا هم ممکنه به فکر من بخنده؟ وای اگه خدا بخنده چه خوب میشه ، میشه همون لحظه کلی چیزای خوب ازش خواست ،تو با من موافقی ؟ نمی دونم تو هم مثه من فکر می کنی یا نه ولی دوست دارم بدونم ؟ گیریم که تو هم مثه من فکر کردی، بقیه چی اونا هم مثه ما فکر میکنن ، بیا اصلا از ایران بریم بیرون ، اونا چی ؟ اونام مثه ما فکر می کنن ما ایرانی ها با همه فرق میکنیم ، حتی تو بد بودنا مون یاد شعر اخوان ثالث افتادم که می گه ......... ................................................................. ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم با صدای ناتوانتر زانکه بیرون اید از سینه راویان قصرهای رفته از یادیم. .......... حرفهای اخوان ثالث بهانه ای شد برای اندیشیدن به ایران و ایرانی بودنمان ! به پیشینه تاریخی مان ... به حال و به آینده مان به داشته ها و نداشته هایمان به اندیشه نکردنمان ... ما ایرانی هستیم ما عقلمان به گوشمان است ، عقل ما در آن عضوی که می گویند نامش مغز است و جایگاهش بین دو گوش ماست نیست ! ما آدمی را تا عرش بالا می بریم ، وقتی روی عرش است همه چاکر و مرادش می شویم ، تعریفش می کنیم ... تمجیدش می کنیم ... از او اسطوره می سازیم ... همه چیزش را می پرستیم ... بعد ورق که برگردد ، یعنی در واقع ورق که برگردانده شود ، ورق که با جبر و زور برگردد و اسطوره ی ما از عرش پایین بیاید همه دشمن او می شویم ، سایه های تاریک او را میبینیم و جلوه های روشن او را فراموش می کنیم ، همه میگوییم اخ اخ ، تف تف ، چقدر این آدم ایش است ، چقدر کارهای بد بد می کند همه ش ، چقدر فلان است و چقدر بهمان !!! ما به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم ، ما به رشد نکردنمان افتخار می کنیم ، ما کتاب نمی خوانیم ، ما پول اضافه مان را می دهیم که در بهترین کافی شاپ ها و گرانقیمت ترین رستورانهای ساحلی شهر و غذاهایی با اسمهای عجیب غریب بخوریم که به لعنت خود خدا هم نمی ارزند ، ولی حاضر نیستیم که پول بدهیم کتاب بخریم شاید چیز جدیدی یاد بگیریم و پیشرفت کنیم ، همه ی مشکل در مغزمان است ، در فکر نکردنمان ... در دلخوشی های کودکانه مان ، آسان دلمان خوش می شود به وعده ها و وعیدها ... به روزهای باقیمانده عمرمان به اینکه ما خوبیم و همه دوستمان دارند به اینکه همه چیز روبراه است و موسم شادیست !!
....بخند نه! تو دیگه نه! تو هم نگو حرفایی که زدم زیاده روی بود یکم فکر کن شاید با من هم عقیده شدی ، باشه؟ اگه نظرت با من فرق می کنه دوست دارم بهم بگی ، یا من تو رو متقاعد می کنم یا تو منو ، نظرتو بهم بگو ، دوست دارم بدونم ، وای وای چه فضای غمگینی یه چیزی پیدا کنیم یه کوچولو این خنده که مدت هاست رو لبامون یخ زده واشه باشه؟ تور بزرگ ملکوت علاقه مندان می توانند برای شرکت در تور و کسب اطلاعات بيشتر هر چه سريع تر با عزرائيل تماس بگيرند! نکنه اصلا نخندیدی ؟ منو مسخره می کنی ؟ بابا برگ سبزه دیگه ، دندون اسب پیش کشی رو که نمیشمورن ، حالا بگذریم ، باشه؟ خوب نخندیدی؟ دوباره سعی می کنم البته این دفعه فکر می کنم با مزه تره .............. یه سری روش های ابراز علاقه وجود داره ! بگردید ببینید کدومش به دردتون می خوره!! روش جوادي:
اموزش کامپیوتر طریقه ی بدست اوردن پسورد اخرین فردی که پشت سیستم نشسته ابتدا وارد regedit میشین بعد شاخه ی HIKEY_CURRENT_USERSaftwereYahooPager بر روی save password دو بار کلیک میکنید حالا عدد 100 را وارد می کنید و ok کنید ،حالا به قسمت login مسنجرتون نگاه کنید ،اخرین ای دی که login کرده رو با پسوردش می بینیدو حالا هم می توانید با اون ای دی login کنید وهم می توانید با استفاده از یکی از برنامه های password recovery ستاره ها رو ببینید نکته مهم : یا هو مسنحر شما باید حتما باز باشد ولی لازم نیست connect باشد چگونه بفهمیم id مورد نظرمون تو کدوم رومه؟ هنگام pm با فرد نظر منوی فایل رو باز کنید و ..... GO TO Chat user رو انتخاب کنید بعد از دادن id مورد نظر و زدن ok وارددرومی می شوید که فرد مورد نظرمون اونجاست می توانید با منوی پایین رو که کنار id خودتونه، از طریق یک id دیگه که فرد می شناسه وارد بشید که طرف نفهمه شما وارد شدید ، همچنین اگر در حال pm دادن نیستید ولی ای دی رو دارید می تونید از منو های یا هو مسنجر tools\yahoo chat\join user in chat رو انتخاب کنید با این کار می تونید بدونید دوستتون با کی چت می کنه
.....و
|
|